يحيى دولت آبادى

155

حيات يحيى ( فارسى )

كل آن اردو سردار استراوزلسكى اختيارات بسيار داده مىشود و درجه او را بحديكه ممكن است بالا مىبرند و چه ضرورت اين اقتضا را مىكند كه بيك شخص بيگانه اين درجات و اين اختيارات داده شود بر نگارنده مجهول است در صورتى كه نسبت بعمليات دولت تازه خوش‌بين هستم و بهرصورت مشير الدوله تصور كرده است اين سردار روس به ظاهر روس و بعقيدهء جمعى به باطن تاريك با اين تشويقها كه از او شده كه هرچه براى خود و كسانش درخواست كرده است بدون مضايقه به او داده شده خواهد توانست با چند هزار نفر قزاق ايرانى و غيره از نفوذ بلشويك در شمال ايران جلوگيرى نمايد . بديهى است تا يك سياست عميقى در كار نباشد انگليسيان كه خود اردوئى در گيلان دارند و بجلوگيرى از بلشويك روس اگر از ما علاقمندتر نباشند بىاعتناتر نميباشند هرگز نبايد راضى بشوند يك‌چنين قدرت و اختيارى بيك صاحبمنصب بيگانه خارج از حوزهء اقتدار آنها و غير محكوم به حكم ايشان از طرف دولت ايران داده شود آن هم دولتى كه مانند سلفش فرمانبردارى از آنها نداشته باشد با ملاحظاتى كه در آخر فصل شانزدهم نوشته شد ولى ملاحظه مىشود كه هيچ اظهار نارضائى نميكنند بلكه به ظاهر همراهى مينمايند چرا ؟ براى اينكه اولا زمام امر بلشويك‌نمايان گيلان در دست خود آنها است و اهميت به آن نميدهند و ثانيا تمام نقطه‌نظر آنها از ميان بردن قوهء قزاقى است كه اكنون تنها قوهء قابل ايستادگى كردن در برابر قوه‌ايست كه آنها در ايران دارند . بهرحال قشون انگليس كه اكنون در بكندى نزديك قزوين اقامت دارد و بمصلحت به كلى ساكت نشسته انتهاض فرصت مىكند به اين اردوى ايرانى مركب از ده هزار قزاق و ژاندارم و غيره آن هم در تحت امر يك صاحبمنصب ارشد روس ايرانى مآب كه با تمام اختيارات و با درجات اعلاى نظامى از آنها گذشته به طرف منجيل ميرود بديهى است بديدهء برادرى و همكارى نظر نمينمايد و پيداست براى او فكرى در سر دارند و البته فراموش نكرده‌اند كه دو ماه پيش خواستند قزاقخانه را در تحت نفوذ خود در آورند و همين سردار مانع شد با اين همه به ظاهر آرام نشسته تماشا ميكنند و باز هم تماشا . اردوى ايرانى با شكوه زياد به طرف منجيل ميرود يك قوهء ساده كوچك ايرانى